*دوستی مامثل یه قصه خوبه*مثل یه خورشید بی غروبه*قلبای ما به یادهم*توی سینه میکوبه*:-)
به نام خدا سلام تازگیا چقد زندگی سخت و زشت و ترسکناکه !!!! میخواستم یه آپ توپ و شاد داشته باشم ولی موضوع خوب نداشتم تا اینکه بالاخره واسه اولین بار رفتم نمایشگاه کتاب ... هنوز نمیدونستم چطور بنویسم که قشنگ باشه تا امروز ... قبل ار نوشتن رفتم سراغ نظرات... نظر مهدیه برام خیلی جالب و عجیب بود !!! نوشته که چرا از دیدار با عمو ننوشتی ؟؟؟؟!!!!!! شدیدأ تعجب کردم ، منظورش برام اصلأ واضح نبود ... تصمیم گرفتم اول برم سراغ وبلاگ بچه ها ... اولین و آخرین آبجی که رفتم وبش فائزه بند انگشتی بود ... هر جمله و کلمه ای که میخوندم بیشتر دلم میگرفت ... بغضم شکست ... با خودم حرف میزدم ... مگه میشه ؟؟؟ امکان نداره !!!! عسل کنارم نشسته بود اونروز که میخواستم برگردم علویجه باهام اومد ... وقتی دید گریه میکنم و حالم خوب نیست از اتاق رفت بیرون ... خیلی ترسیده بود ... تو تنهاییام خاطره ی اونروز رو مرور کردم ... با مهسای بابا قرار داشتم میخواستم با بچه ها غرفه ی عمو رو ببینم ولی خواهرم باید برمیگشت خونه ... خسته شده بود ... وقتی گفت بریم سریع قبول کردم شایدم بخاطر اراده ی تازه ضعیف شدم بود که نتونستم بگم میخوام بمونم ... نتونستم بگم میخوام غرفه آبرنگ رو ببینم ... بازم مثل این 8 ماهه اخیر از آرزو و خواسته هام گذشتم ... بازم اراده نداشتم ... بازم فکر نکردم ... بازم ... اگه می موندم عمو رو میدیدم ... بچه ها عمو رو دیده بودن ... عکس و فیلم گرفته بودن ... صحبت کرده بودن ولی من فقط دلم سوخت ... به بچه ها حسودیم شد ... واسه اولین بار رفتم نمایشگاه ... خیلی خوشحال بودم ولی ... بازم برام یه خاطره موند و یه عالمه حسرت ... به نام خدا میخوام مثل قدیما ، مثل سابق ، یه وقتایی یکی با من بخنده ... یکی باشه که دستامو بگیره یکی باشه که زخمامو ببنده ... یکی مثل عمو .... یکی مثل سنگ صبور ... سلام دوستای خوبم .. سلام عمویی نازنینم اونروزا که حالم بد میشد با سنگ صبور حرف میزدم و خیلی خیلی زود آروم میشدم ... یادش بخیر ... کاش الانم بودش ... آخه الانم به دلداریاش و دعاش خیلی احتیاج دارم ... عمو میشه دعا کنی ؟ میدونم این چند وقت که برگشتم همش آپای غمگین و اذیت کننده گذاشتم خودمم ناراحتم ولی اونقدر اراده ندارم که قشنگ بنویسم نمیدونم چه بلایی سرم اومده که اینقد دلگیر و دلتنگ و بی حوصله شدم ... شدم عین افسرده ها !!!! همش دنبال یه بهونه میگردم فقط واسه اینکه تنها باشم ... نترسینا ... حالم خوب است اما.... دلم تنگ ان روزهایی شده كه می توانستم از ته دل بخندم آبجیای نازم دلخوشی من این چند وقت فقط این وبلاگه و مهربونی شما و نوشته های عمویی جونم ... پس تورو خدا تنهام نذارین ... دوستتون دارم شادی از تقویمم رفت و دیگه برنگشت .... انتظارت منو کشت توی سالی که گذشت ... به نام خدا ... سلام عمویی نازنینم ... سلام آبجیای گلم ... خیلی دوستتون دارم ... لطفأ شما هم منو دوستم داشته باشین در رویاهایم دیدم که باخدا گفتگو میکنم خدا پرسید : می خواهی با من گفتگو کنی ؟ در پاسخ گفتم اگر وقت دارید خدا خندید و گفت: وقت من بی نهایت است ... پرسیدم چه چیز بشر تو را سخت متعجب می سازد ؟ خدا پاسخ داد : کودکیشان ... این که آنها از کودکیشان خسته می شوند وعجله دارند که بزرگ شوند ودوباره پس از مدتها آرزو دارند که باز کودک شوند... این که آنها سلامت خود را از دست می دهند تا پول را بدست آورند وبعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته شان را باز جویند... این که با اضطراب به آینده می نگرند و حال خویش را فراموش می کنند و نه در حال زندگی می کنند نه در آینده... این که آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند... دستهای خدا دستانم را گرفت به عنوان پدر می خواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد همه کاری که آنها می توانند بکنند اینست که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند... بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند ... بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم...اما سالها طول می کشد تا آن زخمها را التیام بخشم.... بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد... بیاموزند که دونفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند و آنرا متفاوت ببینند ... بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند... از خدا بخاطر این گفتگو تشکر کردم و باز پرسیدم : آیا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندانتان بگویید: خداوند لبخند زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم ... همیشه من چه کودکانه دلتنگ میشوم ، بی آنکه فکر کنم چه کسانی دلتنگ من میشوند ...................................................................................................................... به نام خدا سلام دوستای خوبم ممنون که خودم و وبلاگمو تنها نذاشتین و امیدوارانه هر دفعه برام کامنت گذاشتین ... حالمو پرسیدین و سراغمو گرفتین ... من هیچ وقت فراموشتون نکردم و از الان سعی میکنم به همتون سر بزنم و از خجالتتون در بیام .................................................................................................................... این ۷ ماه تنها نبودم ولی همش دلشوره داشتم و دلواپسی ... روزای خوب خیلی کم بودن ... عذاب میکشم وقتی میبینم که آرزوهامو یکی یکی از دست دادم ... اگه گفتین تلخی این همه روز رو چی جبران میکنه ؟ اینکه سالگرد رسیدن به بزرگترین آرزوی زندگیم امروز باشه و بعد کلی انتظار بازم از راه برسه و یادش منو شاد کنه ... میگن آدما با امید زنده هستن ... ولی هیچ اشکالی نداره اگه من با گذشته هام زنده باشم ... گذشته بهترین دلخوشی منه ... امروز ۴ سال میگذره از روز مسابقه ی من با عمویی ... بهترین لحظه ی زندگیمه ... عموپورنگ ؟ خیییییییییییییییییییییییییییلی دوستت دارم ... آبجیای نازنینم خیلی دوستتون دارم ... سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام من حالم خیلی خوبه بالاخره من به دنیا اومدم آخ جووووون نگاه کنین دارم جیک جییک میکنم راستش واسه امروز کلی نقشه داشتم که به هیچکدومش نرسیدم میخواستم سحر آپ جدید بنویسم ولی دیشب احیا بودم و ساعت ۶ خوابم برده بود به قول دوستای خوبم آدم مگه روز تولدش میخوابه ؟ تازشم بعدش که بیدار شدم کلی پیام رسیده بود و گوشیم بنده ی خدا داشت میترکید!!!!!!! و تا اومدم جوابشونو بدم کلی طول کشید راستش امسال تولدم یه جور دیگه بود ... خیلی قشنگ و متفاوت بود ... میدونین چرا ؟ واسه اینکه هم ، شب قدر بود و اگه اگه خدا گناهامو بخشیده باشه واقعأ یه تولد دوباره است برام هم اینکه دقیقأ از ۱۲ شب تا الان تقریبأ همه تبریک گفتن و منو شرمنده ی خودشون کردن از همتون ممنونم ... عزیزایی مثل آلا و نیلوفر آبی و مریم آقایی ... از ساناز جون که یه هفته منو تحمل کرد و تقریبأ هر روز + امروز تبریک گفت ... از پریسا مسعودی که کلی کامنت گذاشته بود و پیامک فرستاد ... از نزدیکترین فرد به تو که چند تا کامنت خوشگل گذاشته بود و شرمندم کرد ... از جوجو نرگس که هدیه ی قشنگشم به دستم رسید ... از سمیه جونم که یه ایمیل خوشگل برام فرستاد و کلی ازم تعریف کرده بود ... انشالله بتونم واستون جبران کنم ... حالا که دستم بهتون نمیرسه به جاش یه عالمه آرزوی خوب خوب واستون دارم ... آخه شما ها خیلی عزیزین برام ... شما قشنگی تولد و زندگیمو دو برابر کردین ... به نام خدا خدایـــا ! تا درهایی را کـہ بـه سویم می گشایی ، ندانستـه نبندم ... و درهایی که بـه رویـم می بندی ، بـہ اصرار نگشایم ... سلام انگار نوشتن پست قبلی خیلی اشتباه بود میخواستم حذفش کنم ولی منصرف شدم ... نمیدونم تا کی قراره اشتباه حرف بزنم ، اشتباه بنویسم و اشتباه ... انگار اشتباهای من تمومی نداره ... کاش میشد همه ی اشتباهامو مثل نوشته های اشتباهم پاک کنم ولی نمیشه که !!! همین چند روز قبل واسه عمو کامنت گذاشتم و ازشون خواستم یه چیزایی رو یادم بیاره ولی انگار جنبه نداشتم و با حرفای عمو حسابی هول شدم و بدون اینکه یکم صبر کنم هرچی به ذهنم رسید نوشتم ... راستش منم از سادگی بدم نمیاد ... ناراحت هم نیستم که عمو قسمت نظرات رو غیر فعال کردن آخه من که نظرای هیچکس رو نمیخوندم و خودمم فقط هفته ای یه کامنت میذاشتم پس خیلی فرقی به حال من نمیکنه ... خیلی دلم نمیخواد درباش حرف بزنم ، فقط اینو میگم که اون روز ترسیدم ... از اینکه عمو ، نوشتنم کنار بذارن ... ولی حالا دیگه اینا مهم نیستن ... مهم اینه که عموجون هنوزم برامون حرف میزنن و مینویسن ... مهمترش هم اینه که عمو حرفای دلشونو برامون مینویسن ... حالا دیگه منم خوشحالم که دست نوشت عموپورنگ ، واقعأ دست نوشته ... پس خیلی ساده و بی توقع میگم عموجونم دوستت دارم ... به نام نامی یار ......... چشمه ی نور ............ دوستدار آل رسول سلام خوبین همتون ؟ چه خبرا ؟ یکی دوتا خبر و تبریک بگم تا یادم نرفته آخه خیلی مهمّن !!! ۱ - (: مهدیه کاکویی با تأخیر تولدت مبارک ... :) ۲ - (: مریم آقایی امروز تولدشه که تولد اونم مبارک :) ۳ - (: تاریخ تولد خیلی از شما دوستای خوبم رو نمیدونم منو ببخشین ولی تولد همتون پیشاپیش و با تأخیر مبارک... :) ۴ - (: تا بحث تولد و تبریکش داغه میگم : پیشاپیش تولد همه ی شهریوریا مخصوصأ اونا که دومش به دنیا اومدن هم مبارک !!!!!!!!! آخ جون :) ................................................................................................................................ امروز بعد یه هفته امدم به دنیای مجازی دلم واسه عمو تنگ شده بود رفتم سایتش ولی ... چشمام چیزایی رو دید که چند روز قبل شما دیده بودین من سادگی رو دیدم یه سادگی عجب و درد آور و یه حس ناجور فکر کردم مشکل از منه ولی وقتی نوشته های عمو رو خوندم مطمئن شدم که واقعأ همه چیز ساده شده ... کلی فکر کردم ولی هنوز جواب سؤامو نگرفتم و نمیدونم که واقعأ عمو این سادگی رو دوست داره؟؟؟؟؟ راستش یه مطلبی تو حرفای عمویی بود که بدجوری فکرمو مشغول کرده : <<<<<< جملات آموزنده ای را به من آموختید،همچون این جمله : “سادگی زیباست ، اما ساده بودن بزرگترین خطاست” >>>>>> هر چی بیشتر فکر میکنم کمتر ننتیجه میگیرم ، عوضش بیشتر هنگ میکنم !!!!! نکنه عمو فکر کرده که ما از سادگیشون سوء استفاده کردیم ؟ اصلأ نکنه واقعأ ما این کارو کردیم ؟ اصلأ اگه ساده بودن خطا و اشتباهه پس چرا خود عمو ازش تعریف کردن ؟ چرا همه چی ساده شده ؟ خودم میدونم بازم دارم بهونه میگیرم ... اصلأ عادت شده واسم که غُرررررر بزنم و به قول عمو نق و نوق کنم !!!!!!!!!! اگه میشد واسه عمو کامنت بذارم حتمأ مثل همیشه آخر حرفام مینوشتم : عمو منو ببخشین من خیلی ضعیف و کوچیکم حرفاموبذارین به حساب سادگی و بچگیام ... چه جالب قصه ی سادگی ادامه داشته و داره و کم کم هم داره واقعی میشه ... به نام خدای مهربو سلام علیکم! من خوبم ، شما خوبین ؟ بعد از یه عالمه وقت اومدم با کلی انرژی و اعتماد به نفس ... ممنونم از همه ی شما که وقتی نبودم بازم به وبم سر زدین ... چقدر خوشحالم که دوستای خوبی مثل شما دارم که وقتی گوشیم خاموش بود خونمون زنگ میزدین و حالمومی پرسیدین ... امروز اومدم بنویسم ولی هیچی به ذهنم نمیرسه ... اصلأ مغزم هنگ کرده!!! خیلی وقته که تعطیله ... پس وقتتونو نمیگیرم تو این شبا و روزای قشنگ واسه منم دعا کنین... به قول یه مجری خواننده ی بسیار معروف و مهربون : تو رو به خدا وقت دعا ... برای ما دعا کن ... اون گوشه های دلتم ... اگه میشه ما رو جا کن ... آخی ... عمو جاتون خیلی خالیه ... بعد از 9 سال که ماه رمضونا باهامون بودین امسال جای خالیتون بدجوری عذاب دهنده شده ... عمو جونم میدونم که الان درگیر ساخت سریال هستین ... بی صبرانه منتظرم که بازم مهمون خونمون بشین ... عموییم ، دوستای خوبم من دوستتون دارم زیاد --- از این اینجا تا به آسمون پشت و پناهتون باشه --- خدای خوب و مهربون به نام خدا سلام بچه ها چرا نشستین بدوین سایت عمو باز شده من اولین کامنتو گذاشتم من الان دیدم بعد از چند ماه منتظر بودن... چقدر خوبه که عمو بازم سایتو باز کرده حالا که روزای آخر برنامه هاشه میتونیم بریم سایتش و باهاش حرف بزنیم فقط خداکنه دیگه اذیتش نکنیم و جنبه داشته باشیم من قول میدم از این به بعد فقط هفته ای ۳ روز براشون کامنت بذارم ... غیر از امروز که روز اوله خب چیه مگه؟ میخوام عقده هامو خالی کنم!!!!!! شما چی ؟ هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یوهوووووووووووووووووووووووووووووووووووو عموجونم از ته ته ته ته دلم دوستت دارم سلام دوستای خوبم همین الان رفتم کلوب عموپورنگ برام یه کامنت ارسال شده بود که به صورت کامل براتون مینویسمش... مجریان برتر سیما در مراسمی با حضور دكتر علی دارابی معاون سیمای رسانه ملی و مدیران شبكه های تلویزیونی معرفی و تجلیل شدند. بهلهههههههه عمویی بهتون تبریک میگم هرچند که از این تبریکا زیاد بهتون گفتم آخه این اولین و آخرین بار نیست به شما که همیشه باعث افتخارمونین عمویی دوستت دارم دوستای خوبم دوستتون دارم تا پست جدید خدانگهدارتون![]()
![]()
![]()
ناباورانه میخوندم
... بغض کردم ... همه چی بهم دهن کجی میکرد ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مدتی سکوت کردیم ومن دوباره پرسیدم:
گفت : ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یاد و خاطره ی اونروز همیشه ![]()
همیشه در پناه خدایی باشین که مهربونه ![]()
![]()
شما چطورین ؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حکمت قدم هایی را کـہ برایم بر می داری بر من آشکار کن ..![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در این مراسم كه بیشتر مجریان سیما حضور داشتند، علاوه بر تقدیر از خانواده شهید حمیدرضا خیرخواه مجری سیما، مجریان پیشكسوت شبكه های سیما و مجریان برگزیده معرفی و تجلیل شدند.
در ادامه این برنامه، شماری از مجریان از جمله سودابه آقاجانیان، سید كاظم احمد زاده، بهرام شفیع، فرزاد حسنی، ندا ملكی و محمد رضا حسینیان به بیان دیدگاه های خود پرداختند.
بهرام شفیع و هرمز شجاعی مهر از شبكه یك، مسعود روشن پژوه و مجید قناد از شبكه دو، جواد خیابانی از شبكه سه، فرهید فصیحی از شبكه چهار، محمد كاظم احمد زاده از شبكه پنج، محمود شهریاری از شبكه جام جم ، عباس سلیمی از شبكه قران، اسماعیل اذر از شبكه اموزش ، پریچهر بهروان از شبكه جام جم، گیتی خامنه از شبكه دو، سودابه اقاجانیان از شبكه تهران و شعله قهرمانی از شبكه یك به عنوان مجری پیشكسوت معرفی شدند.
محمد اقبال واحدی، ندا ملكی، و فرزاد جمشیدی از شبكه یك،
داریوش فرضیایی
و ازاده نامداری از شبكه دو، عادل فردوسی پور، محمد رضا حسینیان و مهدیا غلامی از شبكه سه، رشید كاكاوند و ندا سپانلو از شبكه چهار، مهرداد خسروی و راحله امینیان از شبكه تهران، زهرا مهرافزا از شبكه جام جم، مجیدیراق بافان از شبكه قرآن، و نیما كرمی از شبكه اموزش به عنوان مجریان برگزیده و برتر شبكه های سیما
معرفی شدند. 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شما همیشه بهترینین
مثل همیشه بهترین آرزوها رو برات دارم![]()
.... حالا دیگه برنامه عمو شروع میشه ...![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

