نارنجی
X
تبلیغات
(-: ...فقط یه عمو و یه دنیا... :-) - شماره ی عمو پورنگ چنده؟؟؟؟

(-: ...فقط یه عمو و یه دنیا... :-)

*دوستی مامثل یه قصه خوبه*مثل یه خورشید بی غروبه*قلبای ما به یادهم*توی سینه میکوبه*:-)

              سلام خدا...

سلام عموجونم،سلام دوستای خوبم

آجی تو شماره عمو رو داری؟!

شنیدم با عمو به غیر از مسابقه بازم تلفنی  حرف زدی؟!!

میشه بگی شماره عموپورنگ رو از کجا پیدا کردی؟!!!

آجی اگه شماره عمو رو داری به منم بده!!!!

راستشو بخواین برای چهارمین بار، این سوأل با یه کامنت خصوصی از من پرسیده شده.برای گرفتن جواب متن پایین رو بخونین:

                  یک روز بهاری درسال1385

وقتی شماره ی عمو رسید به دستم،حسابی خوشحال شدم و نشستم کنار تلفن.ولی هر چی زنگ زدم بیفایده بود آخه گوشی عمویی خاموش بود وقتی هم که روشن میشد تا دو تا بوق میخورد،پیغام گیر خود نمایی میکرد.یک ماه گذشت و من هنوز تو حسرت صحبت با عمو مونده بودم.تا اینکه یه روز منتظر بودم بشنوم:دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد، ولی گوشی روشن بود گفتم الان پیغام گیره ولی...

ولی یه نفر گوشیو جواب داد،فکر کردم عمو صداشو تغییر داده.خوشحال شدم و با همون لحن سلام کردم،جواب شنیدم.از خوشحالی و هیجان قلبم اونقدر تند میزد که اصلأ حس نمیشد.گفتم:آقای فرضیایی؟صدای اون آقاهه تغییر کرد:خیلی عصبانی شد،با فریاد گفت:خانم مسخره کردین خودتونو،این خط واگذار شده...

منم از ترس با صدایی که نمیدونم شنید یا نه حرفشو قطع کردم و فقط گفتم ببخشید و گوشی رو گذاشتم...

تا چند لحظه حسابی شوکه بودم.خدارو شکر که کسی خونه نبود،حالا با خیال راحت میتونم گریه کنم و به خودم و کارای احمقانم لعنت بفرستم. 

ولی این پایان ماجرا نبود...

یک سال صبر کردم و دقیقأ2ماه بعد از شرکت در مسابقه ی عمو،به جمع خبرنگارا پیوستم با خودم گفتم حالا دیگه کارت دارم، میتونم با عمو مصاحبه کنم،ولی باز هم نشد.نا امید که نه،ولی خسته شده بودم.تصمیم گرفتم برای عمو پیام بفرستم اما نمیدونم چی شد که از مژگان خوب و مثبت قبلی فاصله گرفتم.تا اینکه یکی از روزها با یه اتفاق که دلیلی به جز لطف خدا نداره تونستم وبلاگ عمو رو پیدا کنم.باورم نمیشد،مشتاقانه همه ی حرفای عمویی رو خوندم تا اینکه رسیدم به این جمله:  

 بعضی تون می نویسید که 7 ساله با شماییم عموپورنگ … مرتب براتون نامه می نویسیم .. کامنت می گذاریم ( یه نکته هم من اضافه کنم که امان گوشی مو هم بریدید بس که پیامک میدید حتی اون پستی هم که نوشتم و تعدادی شماره گذاشتم فایده ای نداره من اون بعضی ها رو واگذار کردم به خود خدا )...

خیلی ترسیدم!چند روزی رو بازهم با گریه و دعا سر کردم،توبه کردم و از خدا خواستم منو ببخشه،و شهامت اینو بهم بده که بتونم از عمو معذرت بخوام.این اتفاق افتاد من در اولین کامنتم ازعمو معذرت خواستم،و عمو هم جواب منو داد،گذشت کرد و منو بخشید.حالا هر کسی که بخواد میتونه راحت شماره عمو رو پیدا کنه، متأسفانه شماره ی عمو توسط بعضیا مثل نقل و نبات دست به دست میشه.درسته عمو خطشو جواب نمیده،ولی ناراحت که میشه.اینجوری نتیجه که نمی گیریم هیچی، واسه همیشه هم از چشم عمو افتادیم.

شما که شماره ی عمو رو میخواین اول به این سوأل جواب بدین:واگذار شدن به خدا یعنی چه؟؟؟

بیاین با هم به این فکر کنیم که:عمو این چند سال بهمون چی یاد داده؟اعم از اعتقادی،اخلاقی و... .

یه سوأل واقعی و قابل تأمّل:ما شاگرد عمو هستیم یا فقط ادعا داریم؟ما کودکیم یا کودک نما؟؟!!

آجیا به خاطر نظراتون ممنونم.خیلی خیلی دوستتون دارم .

بهترین و عزیزترین عموی دنیا مثل همیشه میگم:در پناه خدایی باشین که مهربونه...        

 

+ تاريخ سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 5:13 بعد از ظهر نويسنده جوجو که مامان جوجوئه |